كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
410
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
إِلَّا تَنْفِرُوا و اگر بيرون نرويد بحربى كه شما را فرمان شده يُعَذِّبْكُمْ عذاب كند خداى شما را عَذاباً أَلِيماً عذابى دردناك بهآنكه دشمن را بر شما ظفر دهد يا بسببى از اسباب شاقه شما را هلاك كند وَ يَسْتَبْدِلْ و بدل كند شما را قَوْماً غَيْرَكُمْ بقومى غير شما كه فرمان برند چون اهل يمن و ابناى فارس وَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئاً و زيان نتوانيد رسانيد چيزى مر خداى را كه بىنياز است از همه يا رسول او را كه در پناه عصمت اوست وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ و خداى بر همه چيز از تغيير و تبديل قَدِيرٌ توانا است إِلَّا تَنْصُرُوهُ اگر نصرت ندهيد پيغمبر او را زود باشد كه خداى او را يارى كند و در مستقبل او را فرونگذارد چنانچه در ماضى فرونگذاشته فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ پس به درستى كه نصرت كرد او را خداى إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا آنگاه كه قصد بيرون كردن او كردند كافران از مكه و حق سبحانه او را دستورى خروج داد ثانِيَ اثْنَيْنِ در حالتى كه دويم دو تن بود و نصرت داد إِذْ هُما بهوقتى كه بودند هر دو فِي الْغارِ در غار ثور و آن غارى است بر اعلى جبل ثور اطحل در جانب يمين از مكه بمسير ساعتى از ساعات زمانى و در آن وقت كسى بدانجا نمىرسيد و رعات و اهل صحارى از نزول در آن فارغ بودند پس حضرت رسالتپناه ص شب پنجشنبه غرّه ربيع الاوّل از شهر مكّه از خانه صديق رض به رفاقت وى بيرون آمده بدان غار توجه نمود و شب در آنجا بيتوتت فرمود روز ديگر كفار بطلب آن حضرت ص بيرون آمده پى بدر غار آوردند و حق سبحانه در همان شب درخت مغيلان بر در غار رويانيد و گفتهاند جفت كبوتر وحشى را امر كرد تا آنجا آشيانه گرفته بيضه نهادند و عنكبوت را الهام داد تا بدر غار بتند كما قيل شعر ظنوا الحمام و ظنوا العنكبوت * على خير البرية لم تنسج و لم تحم القصه كفار بدر غار رسيده بسبب آن حالات كه دلالت بر خلو مقام از سيّد انام داشت متعرض غار نهشدند و صديق رض مىگفت يا رسول اللّه اگر يكى ازين مشركان در زير قدم خود نگاه كند هر آئينه ما را بيند خواجه كائنات عليه افضل الصّلوات و التسليمات فرمود كه ما ظنك باثنين اللّه ثالثهما يكى از دلائل و براهين افضليت صديق رض اين حديث و اين صحبت و يارى است و حق سبحانه ازين حال خبر مىدهد إِذْ يَقُولُ چون گفت پيغمبر ص لِصاحِبِهِ مر يار خود را يعنى ابو بكر صديق رض را لا تَحْزَنْ اندوه مخور إِنَّ اللَّهَ به درستى كه خداى مَعَنا با ما است به نصرت بر اعادى و عصمت از عوادى فَأَنْزَلَ اللَّهُ پس فروفرستاد خداى سَكِينَتَهُ رحمت خود را كه سبب آرامش است عَلَيْهِ بر رسول و اشهر آنست كه بر صديق رض به جهت آنكه از روى شفقت بر حال آن حضرت بهغايت مضطرب بود شيخ فريد الدين عطار قدس سره العزيز در باب نزول سكينه بر صديق اكبر رض فرمود نظم خواجه اول كه اوّل يار اوست * ثانى اثنين اذ هما فى الغار اوست چون سكينه شد ز حق منزل برو * گشت مشكلهاى عالم حل برو وَ أَيَّدَهُ و قوت داد خداى پيغمبر خود را بِجُنُودٍ به لشكرهاى ملايك كه شما لَمْ تَرَوْها نديديد ايشان را يعنى فرشتگان را فرستاد تا در غار حراست و حفاظت او نمودند يا مرا و ملايك منزلهاند در بدر و احزاب و حنين وَ جَعَلَ و گردانيد كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا كلمه آنها را كه كافر شدند السُّفْلى فروتر يعنى دعوت كفر را كه از ايشان صادر مىشد خوار و بىمقدار ساخت وَ كَلِمَةُ اللَّهِ و كلمه خداى يعنى دعوت اسلام يا توحيد يا كلمه شهادت . هِيَ الْعُلْيا همان بلندتر و رفيع قدر و عالىتر است وَ اللَّهُ عَزِيزٌ و خداى غالب است عزيز گرداند اهل توحيد را حَكِيمٌ دانا است خوار سازد اهل شرك را و مقصود از ايراد قصّه غار در اثناى امر به غزوه تبوك آنست كه اگر شما اى كارهان جهاد يارى نكنيد پيغمبر مرا من او را يارى كنم چنانچه در آن محل كه با او از يك كس بيش نبود و تمام صناديد قريش به قصد او برخواسته بودند من او را يارى كردم و از ميان دشمنانش به سلامت بيرون آوردم پس مفتاح نصرت بقبضه قدرت من است و ما النصر الا من عند اللّه نظم يارى از من جو نه خيل و سپاه * راز با من گوى نه با مير سپاه هر كرا يارى كنم برتر شود * هر كرا دور افگنم ابتر شود .